امروز چه روزخوبی بود... چقدر خوش گذشت... شب هنگام چشمهایم را برروی هم می گذارم و یکی دیگراز هزاران روز زندگانی ام را به اتمام می رسانم... و به خواب می روم... براستیخواب چیست؟... شاید بُعد دیگری از وجود من در خواب نهفته است و من بی خبرم... شایدمن درعالم غیب زندگی ها می کنم و باز هم بی خبرم... شاید این بُعدی که به ظاهر مرا اسیر و رنجور ومتفاوت کرده است، تنها یکی از ابعاد من باشد... شاید تمام انسانها چنین بُعدی رادارند و خبر ندارند... و تفاوت من با آنها، آگاهی من است... آگاهی نسبت به بُعدی از ابعاد وجودم...که مرا در خود حبس کرده و ناتوانیم را فریاد می زند... و دیگران همه تنها فکر میکنند که توانمندند... زهی خیال خام که بُعد دیگر، از ناتوانی و رنجوری خویش به تنگآمده و التماسش می کند که بیش از این خانه ام را ویران مکن...
شب فرصتخوبیست... یا بهتر بگویم خواب فرصت خوبیست، تا که انسان با یکی از چندین یا هزارانبُعد خویش ملاقاتی داشته باشد... و به این بیاندیشد که خواب است یا بیدار؟... مستاست یا هوشیار... و خلاصه کجای کار است؟... در تاریخ بشر که نگاه می کنیم می بینیمکه هیچ انسانی یکبار بیشتر فرصت زیستن در این زمین خاکی را نداشته است... پس میتوان فهمید که فرصت زندگی بیش از یکبار نمیتواند باشد... و این تنها ابعاد وجود ماست که متفاوت می شود و تازه آنهم همزمان ویکجا... و این درک ما از موقعیتمان است که تعیین می کند فی الحال کدامین یک ازابعاد جایگاه ما خواهد بود... خدا می داند که این مستی و هوشیاری تا به کی طولخواهد کشید... و تا به کی این روح سرگردان را به بازی خواهد گرفت... کسی را نمیشناسم که بتواند آمار درستی را در اختیارم قراردهد... آگاهی و هوشیاری من تا بهامروز در همین حد است... باشد که خداوند عالمیان یاریم دهد و این خسته دل سرگردانرا از بی خبری رهایی بخشد
حقتألیف و کپی رایت برای نویسنده: مائدهغلامرضائی محفوظ است
منبع: www.sepidkala.blogfa.com
ما را در سایت دلنوشته های یک انسان شرقی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: ensanesharghi
بازدید: 97