سلام مائده

خرید بک لینک

الکترواسموک

 

سلام مائده... وقتی امروز مثل هرروز تورا در آینه دیدم...غم عجیبی را در نگاهت حس کردم... شاید هیچکس معنی آن نگاه را نفهمد... جز من...منی که  با تو خوابیدم... با تو بیدارشدم.. با تو خندیدم و گریستم.. با تو سکوت کردم... و با تو بزرگ شدم.

اما تو همیشه با من غریبه بودی... انگار این من بودم که تورا اسیر کرده بودم و با تو حرفی جز سکوت نداشتم... سکوتی که داشت هردوی ما را ازهم دور میکرد... داشت ازهم سردمان میکرد... من همیشه می ترسیدم... میترسیدم که تودیگر مرا دوست نداشته باشی... می ترسیدم مرا که بر روی دوشهایت سنگینی می کردم...در میان  راه رها کنی و بروی...  میترسیدم زرق وبرق دوروبرت آنقدرچشمانت را بزندکه دیگر مرا نبینی...  مائده... من و تویار قسم خورده ی هم بودیم... من و تو که غریبه نبودیم... یادت هست؟... یادت هست آنزمانکه ازمیان هزارن کالبد شاداب و سرحال.. انگشت اشاره ات را سوی من دراز کردی؟...یادت هست که درچشمانم زل زدی و گفتی تو را انتخاب میکنم؟... یادم هست... بغضیگلویم را می فشرد.... یادم هست... انگار دست و پایم را گم کرده بودم... مائده...من عاشق تو بودم... من فقط با تو می توانستم عرش را طی کنم... فقط با تو زیبامیشدم... انگار زمان ایستاده بود و من جز تو هیچکس را نمیدیدم....  به سوی تو دودیم و یکبار برای همیشه در آغوشتگم شدم...

مرا فراموش نکن... من تنهایت نمیگذارم... با هم که باشیم...تمام سختیها را پشت سر خواهیم گذاشت... با هم که باشیم دلمان قرص است... با هم کهباشیم، بیدی نیستیم که به این بادها بلرزیم...

مائده... با من قهر نکن... با من غریبی نکن... وقتی ازمنروی برمی گردانی... دلم می گیرد... ببین چقدرغمها زود می گذرد... نگذار غم بین مافاصله بیاندازد... تو تمام شادیهای منی... نگذار من تنها غم  تو باشم... شاید هیچکس معنی نگاه ما رانفهمد... اما من  امروز می خواهم با هماننگاه فریاد بزنم: مائده دوستت دارم...

حق تألیف و کپی رایت برای نویسنده: مائده غلامرضائی محفوظ است

منبع: www.sepidkala.blogfa.com


 

دلنوشته های یک انسان شرقی...

ما را در سایت دلنوشته های یک انسان شرقی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: ensanesharghi بازدید: 119 تاريخ: پنجشنبه 27 مهر 1391 ساعت: 7:20

صفحه بندی