ازکنارخیابان می گذری، ناگهانچشمانت به کسی می افتد که ازتو ناتوانتراست ولی فقط ازتو، شاید ازدیگریتوانمندترویا شاید درظاهراینچنین ولی درباطن چیزی به غیرازتصورتوست.
آیا تابحال با خودت صادق بودهای؟ راستی ازدیدن او خوشحال می شوی یا غمگین؟ خوشحال ازاینکه مثل او نیستی وغمگینازاینکه اصلا چرا چنین فردی وجود دارد وهست... ولی خوشحالی وغم تو هردوازرویخودخواهی ست... ازکجا انقدرمطمئنی که توازاوخوشبخت تری؟ واونیازمند ترحم توست...شاید هزاران نفرچون تو به اونیازمندند وخود خبرندارند...
چرا پرده هایی که قدرت درستنگریستن را ازتوسلب کرده،کنارنمیزنی تا نظاره گرحقیقت نیز باشی... حقیقتی که درپسنگاههای ظاهربین پنهان گشته وکسی به آن اهمیت نمی دهد...
کسی که برروی صندلی چرخدارنشسته وتو او را ناتوان می پنداری، با تمام وجودش می خواهد به تو بفهماند کهدراشتباهی...
مگرغیرازاین است که انسان بههرآنچه خدا به او بدهد نیازمند بوده؟ پس نیازمند واقعی توهستی، چرا که خدا به توداده ولی به او نداده... وتوانمند اوست که به آنچه خدا به تو داده بی نیازاست...آیا تو نیازمند ترحمی یا او؟ خداوند اورا بی نیازازآنچه تو داری خلق کرده وتورانیازمند...اگرحرف نمی زند دلیلش این نیست که حرفی برای گفتن ندارد... بلکه او برایاثبات خود نیازی به تکلم ندارد... اگر گوشه ای نشسته وراه نمیرود،دلیلش این است کهراههایی را که تو درصدد پیمودنش هستی،اومدتها پیش پیموده وبه مقصد رسیده است و توهنوزاندرخم یک کوچه ای...
حق تألیف و کپی رایت برای نویسنده: مائدهغلامرضائی محفوظ است
منبع: www.sepidkala.blogfa.com
ما را در سایت دلنوشته های یک انسان شرقی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: ensanesharghi
بازدید: 93