زندگی را چگونه می توان معنا نمود

خرید بک لینک

لیزر پوینترسبز

 

چه بیشمارند... چه بی خبر و چه بی چاره... انسانهایی کهناخواسته می آیند... طعم زندگی را می چشند و باز هم ناخواسته با زندگی وداع میکنند... زندگی را چگونه می توان معنا نمود؟... وقتی که حتی خبراز فردایت نداری...وقتی هیچ چیز قطعیت ندارد... وقتی محاکمه می شوی به جرم بی خبری... وقتی مواخضه میشوی به جرم نا باوری... خداوندا... این چه رازیست که برمن افشا نمی کنی؟... رازدست و پای رنجوری که برمن بخشیدی... راز زبان نیمه جانم که خیلی وقتها مال خودمنیست...  خداوندا من از بی خبری دق میکنم... زندگی راهی بی انتهاست... اما آنهنگام که به انتها می رسی... می بینی کهچقدرکوتاه بود... نمی دانم الان کجای این راهم... نمی دانم چند فرسخ راه تا بهانتها باقی مانده است... ولی دارم عادت می کنم... به بی عدالتیها... بهسنگدلیها... به حق کشی ها... و به حرفهایی که چون بغضی درگلویم انبارشده و هنوزوقت گفتنش نرسیده است... بازهم مجبورم با این بغض کهنه راهم را ادامه دهم... راهیکه پراز مانع است... مانع هایی که هریک چون خنجری برقلبم فرومی ر وند و زخمی ترممی کنند... من همان اثیری هستم که مجبوراست عبورکند... ازراهی که پرازمشت ولگداست... کسی مهربان نیست... کسی دل به حال این زندانی نمی سوزاند... دلم ازنامهربانیها گرفته... دلم می خواهد حرف بزنم... اما زبانم با من همراهی نمی کند... دلم میخواهد شکایت کنم... اما به کدامین دادگاه؟... دلم می خواهد ازفقراجتماعی گلهکنم... فقری که روزبه روزکمرشکن ترمی شود و برای هیچکس مهم نیست... دیگرنه غیرتیمانده و نه...

نمی دانم... شاید هم من اشتباه می کنم... شاید هیچ چیزتغییرنکرده... جزمن... من که روزبه روز بی طاقت تر میشوم... من که روزبه روزاز دنیا وهرچه درآن هست بی زارترمی شوم... من که هرروزدنیا برایم بی معناترمی شود... ولیاجبار، مرا با تمام سازهای دنیا می رقصاند... ولی اجبار مرا به چه کارها که وا نمیدارد...

حق تألیف و کپی رایت برای نویسنده: مائده غلامرضائی محفوظ است

منبع: www.sepidkala.blogfa.com


 

دلنوشته های یک انسان شرقی...

ما را در سایت دلنوشته های یک انسان شرقی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: ensanesharghi بازدید: 88 تاريخ: پنجشنبه 27 مهر 1391 ساعت: 7:20

صفحه بندی